لواحد
دوشينه شب از هجر من و شمع نخفتيم * دو سوخته با يكدگر احوال تو گفتيم
* 688 بس آه جگرسوز كه بر چرخ كشيديم * بس درّ شبافروز كه از ديده بسفتيم
من نوحه همى كردم و او اشك همى ريخت * فى الجمله ز سوداى تو تا روز نخفتيم
آن قصّهء شبها « 1 » [ ى ] دراز و غم هجران * هم با تو توان گفت اگر پيش تو افتيم
فرد
دست من و حلقهء درت تا دم « 2 » مرگ * جان من و سوداى لبت تا لب گور
* * *
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق * گمان برند كه سعدى ز دوست خرسندست
لا أعرف قائله « 3 »
أحبّك لا أختار غيرك منية * فطوبى لمن أمسى و أنت حبيبه
و ما ضرّ صبّا أن يميت و ما له * نصيب من الدّنيا و أنت نصيبه
بيتين
صورت جان نتوان ديد چو عكس اندازد * لب جانبخش تو بر جام مى انگورى
خوشتر از چشم تو بيمار نباشد هرگز * خاصه امروز كه دارد أثر مخمورى
دعا
غمى باد آنكه او شادت نخواهد * خراب آنكس كه آبادت نخواهد
هامش
( 1 ) كلمات مختوم به الف در اين متن هنگام اضافه شدن هيچ علامتى ندارند .
( 2 ) در .
( 3 ) قايله .