تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
رباعيّة
انگشت‌نماى اين و آنم كردى * افسانه و شهره جهانم كردى دل بردى و نيز قصد جانم كردى * فى القصّه أسير جاودانم كردى
* * *
به ميخانه‌ها يافتم روشنايى * همى باز كردم در آشنايى به خاك كف پاى رندان كه آنجا * نديدم نوايى به از بىنوايى
* * *
دلم با شكستن چنان انس دارد * كه مىترسم از صحبت موميايى به چشم حقارت مبين هر گدا را * كه بس گنجها يافتم در گدايى تو در استخوان خوردن مرغ منگر * كمال اثر بين و فرّ همايى
* * *
اگر خرده « 1 » دانى بدان تا چه چيزى * وگر دور بينى ببين « 2 » كز كجايى به حكمت سخن‌گوى و از دل برآور * تو خواه أوحدى باش خواهى سنايى حيات « 3 » باقى خواهى به داد و دادن كوش * كه زنده‌اند فريدون و حاتم طايى
* * *
* 691 * عشاق تو نز پى جوانى گريند * يا از پى مال و سود « 4 » زيانى گريند چون چنگ « 5 » همه ز تندرستى نالند * چون شمع همه ز زندگانى گريند
هامش
( 1 ) خورده . ( 2 ) به بين به صورت نادر جدا نوشته شده است . ( 3 ) حيوة . ( 4 ) سو . ( 5 ) به ظاهر چنگ خوانده‌ام .
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 206 | تاج الدين احمد وزير / علي زماني علويجه