چو غرق بحر غمى زود دست و پايى زن * مباد بگذرد آب حوادثت از سر
مجوى نام و نشان از فضاى كون و مكان * مخواه أمن و أمان از سراى خوف و خطر
ز سوز سينه برافروز آتشى در دل * كه مىستاند ياقوت آب از آذر
درون جان خود از سوز دل منوّر كن * كه شمع مىشود از سوختن چنين أنور
ميار پيش نظر زيب و زينت دنيا * چرا كه همّت عاليست مرد را زيور
نشان دولت باقيست همّت عالى * كمال دولت باقى طلب كه أوليتر * 676 *
چو گشت صورت مقصود جان و دل منظور * نظر بهر دو جهان كم كند اهل نظر
درين مفاوضه از شعر پادشاه جهان * جهان معدلت و داد ، جان فضل و هنر
ستودهء داور دوران خديو داراراى * خجسته خسرو عادل دل سكندر در
جهان پناه فلك جاه ، خسروى كه گرفت * فلك ز فرّش قدر و جهان ز قدرش فر
به فعل تابع حكم خدا و دين رسول * به فضل جامع علم على و عدل عمر
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: تاج الدين احمد وزير
ص١٨٦