* 678 * ز خاك پاى تو در چشم أختران سرمه * ز نعل رخش تو بر فرق آسمان أفسر
بديدهء حسن جمال تو ، ديدهء نرگس * شنيده صيت جلال تو گوش سيسنبر
أساس جهل ز علم تو شد خراب و يباب * سراى ظلم ز عدل تو گشت زير و زبر
وجود و طبع تو از عقل و علم در عالم * شدست رحمت و فضل خداى را مظهر
شميم خلق تو گر بشنود نسيم صبا * كند مشام جهان پر شمامه عنبر
روايح دم جانبخش تست راحت روح * چنان كه بر ورق گل وزد نسيم سحر
بدوستكانى بزمت كسى كه باده گرفت * مدام باشدش آب حيات « 1 » در ساغر
كمال برّ و نوال تو مكرمت پرداز * ظلال جاه و جلال تو عاطفت گستر
ز بيشى كرم و همّت جهانگيرت * اميد يافته بر لشكر نياز ، ظفر
به گلشن دل سايل درخت خشك أميد * ز شبنم كرمت بشكفد شكوفهء تر
نسيم لطف تو گر بگذرد به روى جحيم * حميم طعنه زند بر عذوبت كوثر
هامش
( 1 ) حيوة .