سرگشته « 1 » بهر دانه چه گردم چو آسيا * آمد بسان قطب گه « 2 » آرميدنم
تا چند باشد اى فلك « 3 » آخر ز دور تو * بهر دو نان بدرگه « 4 » دونان دويدنم
خاك أر خورم بهست ز نانى هزار بار * كانرا به آب روى بيايد خريدنم
گر لحم طير مىخورم از دست سفلگان * چون تخم حنظلست به گاه چشيدنم
خاطر ملول گشت مرا ز انتظار آنك * تا كى بود به حضرت سلطان رسيدنم *
246 * حقّا كه ملك شاه نيرزد به جملگى * گفتار سرد حاجب و دربان شنيدنم
عنقاصفت به گوشهء عزلت شدم كه « 5 » نيست * چون مرغ خانگى سر خوارى كشيدنم « 6 »
و له
دلا بار جهان « 7 » بر گردن جان * منه چندين كه چندانى « 8 » نيرزد
به سيم و زر مشو بسيار مايل * كه آنها كندن كانى نيرزد
طعام چرب و شيرين سلاطين * جواب تلخ دربانى نيرزد
به كنج بندگى آزاده بنشين * كه ملك مصر ، زندانى نيرزد
مرا خيزد ز بحر دل گهرها * كه هريك زان كم از جانى نيرزد
ولى با همّت اصحاب دولت * به قيمت گوهرى نانى نيرزد
دريغ ابن يمين جايى كه آنجا * دو صد دانا به نادانى نيرزد « 9 »
أيضا له
مرا بدرگه دولت پناه سرور عهد * كه با جلالت قدرش سپهر أعلا نيست
هامش
( 1 ) ك .
( 2 ) گ سركش دارد ولى نشان حركت است .
( 3 ) هكذا در ديوان : فلك دون ز جور .
( 4 ) و ايضا : به خدمت .
( 5 ) كى .
( 6 ) ر . ك ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 416 ص 470 .
( 7 ) در ديوان بار گران .
( 8 ) هكذا در ديوان : چندان .
( 9 ) ديوان ابن يمين به اهتمام حسينعلى باستانى راد قطعه 289 ص 384 .