وجهى كه بدان وجه توان زيست ندارم * جز روى تو آن نيز ز ما بازگرفتى
* * *
وقتى اختر بودى از چشمم روان * موج خون اكنون ز اختر درگذشت
* * *
وثاق تست درونم نمىدهد دل بار * كه جز خيال تو غيرى در اندرون آيد
* * *
وصل با فردا فكندى عمر را هم عهده كن * ور نه بىتو چون توانم تا به فردا زيستن
* * *
وعده دادى كه كام دل دهمت * رفت عمرم بيا كه وعده رسيد *
حرف اللّام و ألف « 1 »
* 165 * لا أبالىوار دستى بر جهان خواهم فشاند * هرچه دامن گيردم دامن بر آن خواهم فشاند
* * *
لاله [ ى ] سرمست را داغ صبوحى مىكشند * گر دلى دارى صبوحى كن به عزم لالهزار
* * *
لاله رخا لاله را كى بود اين آب و رنگ * سروقدا سرو را كى بود اين اعتدال
* * *
هامش
( 1 ) در اين موضع حرف لام و الف ( لا ) نيز جزء حروف الفباء آمده است .