لايق گوهر گفتار نبود گوشم * به گدايى چو من از لعل تو پيغامى بس
* * *
لاأبالى چه كند دفتر دانايى را * طاقت وعظ نباشد سر سودايى را
* * *
لايق پاى تو نبود سر سودايى من * ور نه چون زلف تو انداختمى در پايت
* * *
لاله همچون من دلى در اندرون دارد سيه * آنچه بينى كاو به ظاهر كوه را كاهى [ مى ] كند
* * *
لالهرخا ، سمنبرا ، سرو روان كيستى * سنگدلا ، ستمگرا ، راحت جان كيستى
حرف الياء
يار من چون ماه گه پنهان و گه پيدا بود * تا دل شوريدهام هردم ز تو شيدا بود
* * *
يا تو گنجى در اين ميان يا دوست * سايه با آفتاب نآيد راست
* * *
يارا بهشت ، صحبت ياران همدم است * ديدار يار نامتناسب جهنّم است
* * *