يعلم اللّه كه خيالى ز تنم بيش نماند * بلكه « 1 » آن نيز خيالى است كه مىپندارند
* * *
يك امشبم كه خم ابرو [ ى ] تو محرابست * چرا بگرد من از آب ديده غرقابست
* * *
يارى آنست كه زهر از قبلش نوش كنى * نه چو رنجى رسدت يار فراموش كنى « 2 »
* * *
يارى اكنون كن كه يارانت ز كار افتادهاند * يار كارافتاده را يارى هم از ياران رسد
هامش
( 1 ) بلكى .
( 2 ) اين بيت و بيت بعد در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى نوشته شده است .