لب و دهان تو را بسا حقوق نمك * كه هست بر جگر ريش و سينهها [ ى ] كباب
* * *
لرزه بر سرو فتد خشك بماند بر جا * در چمن چونكه ببيند قدوبالاى ترا
* * *
لطف تو در شمايل جان آن اثر كند * كاندر مزاج غنچه نسيم سحر كند
* * *
لعلت نهاد اوّل آيين مىپرستى * چشمت گرفت از سر سودا [ ى ] خواب مستى
حرف الميم
مرا سربلندى ز سوداى اوست * سرى دوست دارم كه در پاى اوست
* * *
ما مست از آن مىايم « 1 » كه مستست چشم يار * هم زان ميم دهند تا بشكنم خمار
* * *
من سزاوارم به خون ديده و دل لاجرم * در كنار خويش مىبينم سزاى خويشتن « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) ميئم .
( 2 ) اين بيت و بيت بعدى در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى آمده است .