قبلهها مختلف افتاد برافكن پرده * خلق را باز رهان از همه سرگردانى
* * *
قدح چون دور من باشد به هشياران مجلس ده * مرا بگذار تا حيران بمانم چشم در ساقى
حرف الكاف « 1 »
كيست كه حلقه مىزند گر غم اوست مرحبا * منتظران نشستهاند خانهء تست گو درآ
* * *
كسى چو گل به هوا [ ى ] تو تازه دارد جان * كه همچو گل به هوايت ز خود برون آيد
* * *
گيسوى تست شب قدر و در او منزل روح * خود كه داند به جهان قدر شب گيسويت
* * *
كنج خرابات اگر مسكن ما شد چه شود * گنج دو عالم به نقد در دل ويران ماست
* * *
گرو كنيد به مى خرقه هزاران بيش * كه آتشيش درافتد ز جان ممتحنم
هامش
( 1 ) در اين باب كاف و گاف باهم مطرح شده و نشان مىدهد در آن زمان بين كاف و گاف تفاوتى قائل نبودهاند و . حرف ( گ ) نيز به صورت ( ك ) نوشته مىشده است .