* 162 * گو تير بلا بار كه من سهم ندارم * تيرى كه زند دوست بود سهم سعادت
* * *
كردم ز باده توبه ولى عهد توبهام * چندان بود كه باده ز خم در سبو رود
* * *
گر چو قنديلم بياويزى نتابم از تو روى * ور به تيغم بر سر آيى سر نگردانم چو شمع
حرف اللّام
لبيكزنان بر عرفات سر كويت * صد قافله جان منتظر آواز درآ
* * *
لبت ز معنى باريك نكته [ اى ] مىگفت * خرد به يك سرود ماند در جواب فرو
* * *
لعل حيات « 1 » نخست صد باره ريخت خونم * گويى به بخت من شد آب حيات « 2 » قاتل
* * *
لطيفه [ ا ] يست دهان تو تا كه دريابد * دقيقه [ ا ] يست ميان تو تا كه بگشايد
* * *
هامش
( 1 ) حيوة .
( 2 ) حيوة .