غم عشقت كه نهانخانهء دل كرد مقام * دولتى بود كه « 1 » آهنگ من بىدل كرد
* * *
غرامت باد آن بىدرد را در عشق ورزيدن * كه تا دردت تواند يافت رخ سوى دوا آرد
* * *
غمزهات ار چه كند دعوى مردمدارى * چون همه خون دل از ديدهء مردم ريزد
حرف الفاء
فتادگان سر كوى دوست بسيارند * و ليكن از سر كويش چو من فتاده نخاست
* * *
فرياد اگر در روى تو روى آورد هرآينه * زنهار اگر زلف ترا در خود كشد هر شانه
* * *
فتادهايم به بند ميان تو چو كمر * وز آن ميان بجز از هيچ نيست حاصل ما
* * *
فروگرفت غمت را دلم چنانك كز او * نفس مجال نيابد مگر به دشوارى
* * *
فرّخ كسى كه دارد در سر هواى يارى * خرّم دلى كه باشد در بند غمگسارى
هامش
( 1 ) كى .