عيبجويانم حكايت « 1 » پيش جانان گفتهاند * من خود اين پيدا همىگويم كه پنهان گفتهاند
عيد ، مبارك اى صنم چون به مباركى رسيد * باده بده كه خوش بود باده به بامداد عيد
* 160 * حرف الغين
غيرتت غير در جهان نگذاشت * لاجرم عين جمله أشيا شد
* * *
غزال ار به كمند اوفتد عجب نبود * عجب فتادن مردست در كمند غزال
* * *
غايت آنست كه ما در سركار تو شويم * مرگ ما باك نباشد چو بقا [ ى ] تو بود « 2 »
* * *
غمزهء سرمست ساقى بىشراب * كرد هشياران مجلس را خراب
* * *
غيرت عشقت از آن بربود خواب از چشم من * تا نبيند چشم تردامن جمالت را به خواب
* * *
هامش
( 1 ) حكاية .
( 2 ) اين بيت تفسير كلمه اول در باب الظّاء آمده است .