ذكر لب تو حكايتى شيرينست * وصف سر زلف تو چه شبيست دراز
حرف الرّاء
رخت تاب نظر نارد چرا برقع نمىبندى * ندارد آن ميان طاقت كمر بهر چه نگشايى « 1 »
* * *
* 155 * روى خود بيند در اشكم زان نشيند بر دو چشم * ديده زين خودبين مشو كاو در تماشا [ ى ] خودست
* * *
رخت آيينهء حسنست و حسنت صورت معنى * من آن صورت كه مىجستم در آن رخسار مىبينم « 2 »
* * *
راز با خامه و با نامه نمىيارم گفت * با دوروى و دوزبان راز نگويد عاقل
* * *
راز پنهان دهان تنگت اى جان بر دلم * از سخن شيرينتر و خوشتر كسى پيدا نكرد
* * *
رندم و صوفيم مىخوانند خلق * نام نيكو بين كه پيدا كردهام
* * *
رفتى و بر رخت نگرانند مرد و زن * بازآى و برقع از مه رخسار برفكن
هامش
( 1 ) يى .
( 2 ) چهار مصراع دو بيت بالا به صورت عمودى برهم قرار گرفتهاند .