همى گفت كاى داور دادگر * تو دانى كه بر داد بستم كمر
به هر خون كه ريزند ز « 1 » ايرانيان * بپيچند « 2 » به فرجام تورانيان « 3 »
وز آن پس چو برخاست بانگ خروس * جهاندار شيده فروكوفت كوس
ستور هزيمت به زين دركشيد * ز نامآوران لشكرى برگزيد
سراپرده و خيمه بر جا بماند « 4 » * به لشكر همه ساز ره برفشاند « 5 »
به بىراه و ره نامور دركشيد * تو گفتى به گيتى كس او را نديد
همى تاخت باره چو باد دمان * چو برزد سر از كه سپيده « 6 » دمان
برون آمد از پردهء روز « 7 » شيد * جهان كرد مانند سيم سپيد
تبيره برآمد ز پردهسراى * خروشيدن بوق با كرهناى
ز تورانيان بر نيامد نفس * فرستاد هم در زمان « 8 » شاه كس
از آن نامداران يكى را نديد * نه ز آن نيمه « 9 » آواى مردم شنيد
دمان مژده آورد زى شهريار * كه آسوده شد شاه از كارزار
گريزان شد از شاه « 10 » ، افراسياب * همانا گذشتهست از آن سوى « 11 » آب
به لشكر چنين گفت شاه زمين * نبايد « 12 » كه گيرند بر ره كمين
كه آن پيرسر جادوى بدكنش * كه هر دم دگرگونه « 13 » آرد منش
[ سواران برفتند ] « 14 » هر سو دوان * همان پهلوانان رويينتنان « 15 »
هامش
( 1 ) . ك : « ز » .
( 2 ) . ك : به پيچق ( پيچن ) ؛ ن : بپيچى .
( 3 ) . « س » در اينجا عنوان دارد : « گريختن افراسياب در شب و خبر يافتن شاه كيخسرو ازو » .
( 4 ) . ن : جاى ماند .
( 5 ) . ن : برنشاند .
( 6 ) . ن : سفيده .
( 7 ) . ن ، س : قير ؛ پ : بيت را ندارد .
( 8 ) . ن : نشان .
( 9 ) . ن : از دور ؛ س : از بيم .
( 10 ) . ن ، س : بيم .
( 11 ) . ن : كه بگذشت از آن روى .
( 12 ) . ن : مبادا .
( 13 ) . ن ، س : همى هر زمان ديگر .
( 14 ) . دستنويس « ك » به سبب پارگى كاغذ در سمت عطف كتاب و وصالى آن ، عبارت داخل قلاب را ندارد .
( 15 ) . ن ، س : روشنروان .