چو بشنيد خسرو رخش گشت زرد * جهاندار از درد دل ياد كرد
هامش
به پيران چنين گفت كاى نامدار * بكوشيم امشب چو افتاد كار
سپهدار با خوارمايه سپاه * بزد خويش را بر ايران سپاه
بسى نامداران ز كين كشته شد * به يكبارشان بخت برگشته شد
به فرجام افراسياب دلير * كمان را به زه كرد مانند شير
ن : درآمد به ميدان چو ارغنده شير * دو زاغ كمان را به زه برنهاد
يكى چوب برداشت بر سان باد * بزد بر سر زنگهء شاوران
بيفتاد ترگ از سر پهلوان * به بيچارگى روى برتافتند
به نزد شهنشاه بشتافتند * دو بهره ز ايرانيان كشته شد
وز ايشان همه دشت چو پشته شد * فريبرز و زنگه بكردار باد
برفتند ز آن دشت نابوده شاد * گريزان و از بيم بسته دو لب
بر آن دشت آورد در تيرهشب * جهاندار افراسياب دلير
همى رفت پويان بكردار شير * طلايه چو نزديك خسرو رسيد
سپهبد سپه را بدانگونه ديد * همه زخم خورده ز افراسياب
ز ديده روانشان همى جوى آب * به زنگه چنين گفت شاه جهان
چه افتاد در تيرهشب ناگهان * به دو گفت زنگه كه اى شهريار
طلايه ببردم سوارى هزار * چو پروين ز گردون گردان بگشت
خروش سپاه آمد از تيرهشب * فريبرز شد نزد لشكر دوان
بر آن تا نماند ز ( ن : بديدند ) تورانيان * سپاهى به نزد سپهبد رسيد
چو دريا ز كينه همى بردميد * سپهدارشان شيدهء نامدار
سرافراز گردان خنجرگذار * فريبرز كاوس شد كينهخواه
خروشى برآورد تا چرخ ماه * بديشان چنين گفت كاى سروران
كجا رفت خواهيد زينسان دمان * يكى گفت شيده است كز پيش شاه
همى رفت خواهد به توران سپاه * كه با او جهاندار افراسياب
برآشفت از رزم برزو چو آب * چو آواز شيده به گوشش رسيد
دلش در بر از درد او برطپيد * س : چو گوشش ز شيده سخن بشنويد
- بردميد * درآمد به ميدان كين چون پلنگ
به نفرين همى ياد كرد از پشنگ * چنان چون بود رسم و آيين كار
برآويختن از پى كارزار * به فرجام از ايران بسى كشته شد
همى خاك با خون درآغشته شد * وز آن پس سپهدار شيده به كين
همى در نوشت از پى ما زمين