نبشتند منشور غور و هرى * به برزو سپرد آن ز بهر چرى
به دو گفت كاين كشور آباد دار * كشاورز پيوسته با داد دار
بر آن مرز خرّم همى باش شاد * نبايد كه پيچى سرت را ز داد
همى باش « 1 » آباد با دوستان * فرامرز در مرز « 2 » هندوستان
چو بشنيد برزو زمين بوسه داد * بسى آفرين كرد بر شاه ياد
فرامرز و برزو و رستم زبان * گشادند بر شهريار جهان
نيايشكنان هر يكى آفرين * گرفتند بر شهريار « 3 » زمين
چو خسرو يكى ماه در سيستان * [ به شادى همى بود همداستان ] « 4 »
سر ماه هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء پيل « 5 » كوس
دو منزل سپهبد جهانپهلوان * [ همى رفت با شاه روشنروان ] « 6 »
جهاندار دستان و برزو به هم * برفتند با شه چو شير دژم « 7 »
جهاندار رستم هم آنجا بماند * [ خود و نامداران ز زاول براند ]
به پايان رسانيدم اين داستان * از آن نامور بر منش راستان « 8 »
چو از رزم برزو « 9 » بپرداختم * ز گودرز و پيران سخن ساختم
هامش
( 1 ) . ن : باد .
( 2 ) . ن : شهر .
( 3 ) . ن : شاه ايران .
( 4 ) . در دستنويس « ك » به علّت ريختگى مركب ، سفيد شده است .
( 5 ) . ن : فيل .
( 6 ) . در « ك » به علّت ريختگى مركب سفيد شده است .
( 7 ) . بيتهاى پايانى دستنويسهاى « ن » ، « پ » كه به برزونامهء جديد پيوند خوردهاند چنين است :سر ماه هنگام بانگ خروس * ببستند بر كوههء فيل كوس
جهانديده دستان به زابل بماند * خود و مهتران سوى ايران براند
به همراه او رستم و سركشان * فرامرز و برزوى گردنكشان
به ره سربهسر عيشساز آمدند * به دامان كوهى فراز آمدندو از دو بيت اخير حوادث برزونامهء جديد آغاز مىشود .
( 8 ) . س : با منش نامور باستان .
( 9 ) . س : كار سوسن .