چو بشنيد خسرو ز برزو سخن * دگرگونه انديشه افكند بن
به دو گفت كاى نامور « 1 » پهلوان * تو را آرزو چيست اندر جهان
بدان « 2 » تا برآرم همه كام تو * به گردون برآرم همه « 3 » نام تو
تو را نزد من بيشتر دستگاه * كه مر پهلوان را به نزديك شاه
چو خسرو چنين گفت برزوى شير « 4 » * به دو گفت كاى شهريار دلير
اگر شاه با بنده پيمان كند * به پيمان دل بنده خندان كند
بخواهم ز شاه جهان آرزوى * كه دانم ز پيمان نتابى تو روى
به پيمان به دو داد آنگاه دست * به نزديك « 5 » گردان خسروپرست
كه سر را نپيچم ز پيمان « 6 » تو * نپيچد كسى سر ز فرمان « 7 » تو
به دو گفت برزوى كاى شهريار * به من بخش امروز اين كارزار
دلم را ز پيكار و كين برمتاب * بمان تا شوم نزد افراسياب
نمايم به گردان توران هنر * برآرم به خورشيد تابنده سر
وگر كشته گردم برين دشت جنگ * به دست جهاندار پور پشنگ
مرا در زمانه همين نام بس * نخواهم جز اين خود ز فريادرس
كه گويند كيخسرو دادگر * مر او را ز گردون برآورد « 8 » سر
چو بشنيد خسرو فروماند سخت * ز پيمان نتابيد پيروز « 9 » بخت
به دستان چنين گفت كاى پهلوان * فريب از تو آموختهست اين جوان
ز تخم تو و پور سهراب راد * كه چون « 10 » او به مردى ز مادر نزاد
به فرمان كاوس بر « 11 » دشت كين * نتابيدمى سر ز آيين و « 12 » دين
هامش
( 1 ) . س : مهتر .
( 2 ) . ن : بگو .
( 3 ) . ن ، س : همى .
( 4 ) . ك : شاه ( ! ) .
( 5 ) . ن : يزدان و .
( 6 ) . س : فرمان .
( 7 ) . س : پيمان .
( 8 ) . س : برآورده .
( 9 ) . ن ، س : فيروز .
( 10 ) . ن ، س : چو .
( 11 ) . ن : از .
( 12 ) . ك : به آيين .