چو شد بيخ پژمرده و برگ خشك * چه سود ار به شاخش ببندند « 1 » مشك
مرا گر سرآمد « 2 » همى روزگار * نمانم به تدبير « 3 » آموزگار
به توران سياوخش رد كشته شد * زمانه به خون وى آغشته شد
به دست دمور و گروى زره * نه بر سرش خود و نه بر تن زره
تو دانى كه من چونم از درد اوى * نهاده ز كينه به رخ بر دو جوى
نداند كس از تو به اين راز را * بر اين ره نبايد زدن ساز را
نخواهم كه پيچى دل من ز تاب * ز كين ار بود صد چو « 4 » افراسياب
مرا همچنو « 5 » مرد بايد هزار * به ميدان كينه گه كارزار
به كين پدر خون او بر زمين * به جز من نريزد كسى روز كين « 6 »
مرا اوفتادهست با او نبرد * شما را چرا گشت رخساره زرد
نه قارن سخن گفت ديگر نه زال * نه رستم نه گردان با برز و يال
همى گفت هركس كه خسرو مگر * چو كاوس گشتهست آسيمهسر
ز تخم وى است اين نباشد شگفت * ازين كار اندازه بايد گرفت
چو دانست خسرو كه « 7 » ايرانيان * نيارند ديگر گشادن زبان
بفرمود تا زنگهء شاوران * سر نامداران و گندآوران
كه بهزاد شبرنگ آرد برش * به آهن بپوشيده « 8 » پاى « 9 » و سرش
نهاده بر او زين « 10 » ز چرم پلنگ * ركاب دراز و جناح « 11 » خدنگ
جهانجوى كيخسرو پاكدين * به زين اندرآمد ز روى زمين
چنان چون بود ساز شاهان جنگ * همى تاخت تا پيش جنگى پلنگ
هامش
( 1 ) . س : ببويند .
( 2 ) . ن : سرآيد .
( 3 ) . ك : تبريز ( حرف چهارم بىنقطه است ) .
( 4 ) . س : برآورد كينه ز .
( 5 ) . ن ، س : همچو او .
( 6 ) . ك : بر زمين ( ! ) .
( 7 ) . ك : كز .
( 8 ) . ن ، س : بپوشيد .
( 9 ) . ن : يال .
( 10 ) . ك : بر ؛ متن : ن ، س ؛ پ : بدوزين .
( 11 ) . س : جناغ .