برآسايد ايران و توران ز كين * شود ايمن از كشته « 1 » روى زمين
وگر من شوم كشته بر دشت « 2 » جنگ * تو مگشاى از آن « 3 » پس به كينه دو چنگ
همان مرز ايران و توران توراست * نباشد جز آنكت همى راى خواست « 4 »
چو كيخسرو آواز او را شنيد * ستاده مر او را بدان دشت ديد
به درد دل از ديده باريد خون * همى گفت كاى داور رهنمون
تو دانى كه اين مرد پيكارجوى * كه با من كند جنگ را « 5 » آرزوى
به بيداد كوشد هميشه به كين * ز نفرين نينديشد و آفرين
به كين پدر دل پر از كيميا * به ميدان چو آيم به پيش نيا
شكست اندر آيين و كين « 6 » آورم * چو من با نيا كينه پيش آورم
بنالند گردان ايران همه * چو گرگ اندر آيد ميان رمه
بگفت اين و از پيل آمد به زير * بدان تا شود سوى پيكار شير
چو ايرانيان آن بديدند ازوى * كه خسرو همى كرد جنگ آرزوى
خروشان همه پيش او آمدند * ز كينه همى دست بر سر زدند
چو دستان و چون « 7 » قارن رزمزن * چو برزو و چون « 8 » رستم پيلتن
جهانجوى چون زنگنهء شاوران * چو رهام و فرهاد كشوادگان
همى گفت هركس كه اين « 9 » نيست روى * كه خسرو شود نزد او جنگجوى
ز ما كى پسندد جهانآفرين * كه چندين سواران و مردان كين
بمانيم « 10 » بر دشت كينه به « 11 » جاى * به پيكار ، خسرو نهند پيش پاى
هامش
( 1 ) . ن : كينه .
( 2 ) . ن : روز .
( 3 ) . س : بگشاى زين .
( 4 ) . س : خاست .
( 5 ) . ن ، س : همى جنگ كرد .
( 6 ) . ن : كيش ؛ متن : ك ، س ، پ .
( 7 ) . ن ، س : چو .
( 8 ) . س : چو .
( 9 ) . ك : آن .
( 10 ) . س : نمايم .
( 11 ) . ك : ز .