نمايم به گردان ايران هنر * چو بندم برآوردگه بر كمر
كه را دادگر كرد پيروز « 1 » گر * نتابد به تندى بر او ماه و خور
مرا نزد او رفت بايد به جنگ * به پيكار او همچو شير و پلنگ
شما را بدان « 2 » دشت بايد شدن « 3 » * همى راى با مرد دانا زدن
چو بشنيد دستان بباريد خون * بدان راى با او نبد رهنمون
به خسرو چنين گفت كاين نيست داد * كه چندين بزرگان خسرونژاد
به ميدان كينه ببسته كمر * به خورشيد رخشان برآورده سر
بباشند بر جاى و شه جنگجوى * نديدند « 4 » گردان بر اين هيچ روى
روان سياوخش گردد دژم * نيايد ز گردان بدين راى دم
چرا داد بايد به من نيمروز * به ميدان چو خسرو شود كينهتوز « 5 »
چه عذر آورم پيش سام سوار * چو در جنگ بندد كمر شهريار
به ديّان « 6 » دادار و چرخ بلند * به جان و سر شاه و گرز و كمند
به خاك سياوخش به تورانزمين * به خورشيد رخشنده و دشت كين
كه بخشى به من جنگ پور پشنگ * ببينى به پيرى مرا روز جنگ
زمانى ببينى بر اين « 7 » دشت كين * چه رزم آورد بنده بر پشت زين
وز آن پس بماليد بر خاك روى * به پيش جهاندار پيكارجوى
چنين گفت خسرو به دستان سام * كه اى نامور مرد فرخندهنام
به مردى كس از چنگ گردون نرست * نداند به از « 8 » گرد خسروپرست
به انديشه و هوش و راى « 9 » و خرد * به پرهيز ياريم « 10 » رستن ز بد
نگويد چنين مردم پاكدين * بدان تا پس از وى كنند آفرين
هامش
( 1 ) . ن ، س : فيروز .
( 2 ) . ن ، س : بدين .
( 3 ) . ن ، س : بدن .
( 4 ) . ن : نبينند .
( 5 ) . ن : سوز .
( 6 ) . ن ، س : يزدان .
( 7 ) . ن : مرا .
( 8 ) . ن : به دل .
( 9 ) . ن ، س : راى و هوش .
( 10 ) . ن ، س ، پ : ناريم .