ز بس كشته شد روى هامون چو كوه * ز پيكار ايشان جهان « 1 » شد ستوه
چو هومان چنان ديد برگاشت اسب * همى رفت بر سان آذرگشسب
دلى پر ز كينه دو ديده پرآب * بيامد به نزديك افراسياب
بگفتش همه يكبهيك پيش اوى * كه ما را چه آمد ز برزو به روى
چو بشنيد افراسياب اين سخن * برو تازه شد باز درد كهن
به لشكر چنين گفت جنگ آوريد * مگر كاين جوان را به چنگ آوريد
برآمد ز تركان سراسر خروش * تو گفتى كه دريا بر « 2 » آمد به جوش
بيامد خود و ويژگان « 3 » سپاه * پس پشت او بر درفش سياه
همه دشت مانندهء پشته ديد * ز بس مرد كآن جايگه كشته ديد
سپهدار برزوى و « 4 » دستان « 5 » به هم * تو گفتى ندارند « 6 » به دل هيچ غم
به تورانيان گفت افراسياب * كه [ اين ] دشت رزم است يا جاى خواب
هر آن كس كه آرد مر او را برم * ببخشم دو بهره به دو « 7 » كشورم
چو جنگاوران زو شنيدند اين * بجوشيد هريك به « 8 » كينه به زين
گرفتند يك سر به گرد اندرش * نيارست رفتن كسى در « 9 » برش
همى راه بر هردوان بسته شد * ز پيكان « 10 » تن هردوان خسته شد
چو افراسياب آنچنان ديد گفت * كه آن هردو تن گشت با خاك جفت
به شادى برانگيخت از جاى اسب * بيامد به كردار « 11 » آذرگشسب
چو نزديك برزوى و دستان رسيد * شد از درد رخسار « 12 » او شنبليد
به تركان چنين گفت اگر اين دو تن * شوند زنده نزديك آن انجمن
هامش
( 1 ) . ن ، س : زمين ؛ متن : ك ، پ ، م .
( 2 ) . ن ، س : در .
( 3 ) . ن : ويژه تركان .
( 4 ) . س : « و » .
( 5 ) . ن : دستان و برزو .
( 6 ) . ن ، س : ندارد .
( 7 ) . ن ، س : برو ؛ ك : به دو بهره و .
( 8 ) . ن ، س : ز .
( 9 ) . ن : كس اندر .
( 10 ) . ك : پيكار .
( 11 ) . ن : بدانجا چون ؛ س : بدان جاى چون پيل مست ( ! ) .
( 12 ) . ك ، ن ، س : رخساره ؛ متن : پ ، م .