پسش « 1 » پيل [ و ] « 2 » بر گستواندار پيش * نگه كرد هر جاى بر كموبيش
جهانجوى افراسياب دلير * به پيش سپهدر « 3 » به كردار شير
بر آن جاى « 4 » برزو و دستان بديد * دلش گفتى از تن بخواهد بريد
سپهدار هومان بيامد چو باد * به نزديك برزو زبان برگشاد
ورا ديد با زال بر پشت زين * به ابرو درافكنده از كينه « 5 » چين
به برزو چنين گفت كاى نامور * چنين است آيين پرخاشخر
ز توران چرا روى برگاشتى * چنان جايگه خوار بگذاشتى
چه جويى ازين دشت بىتخم « 6 » و بر * نيايى به نزديك پيروزگر « 7 »
ز تركان كه را بود آن جايگاه * كه مر پهلوان را « 8 » به نزديك شاه
به نزديك گردان چو نامآورى * ازين بدكنش « 9 » پور سام آورى
ندانى كه او نيست از پشت سام * ز بىبچگى آوريد از كنام
پذيرفتش « 10 » او را ز بىبچگى * ز پيرى و نادانى و غرچگى
بگردان عنان را به نزديك شاه * كه آراست از بهر تو « 11 » تاج و گاه
چو بشنيد برزو ز هامون چنين * ز كينه بجوشيد بر پشت زين
بزد دست و برداشت گرز گران * برآورد چون پتك آهنگران
ز بالا درآمد چو پيلى « 12 » ز كوه * دوان تا به ديدار توران گروه
چو شيرى كه بيند يكى دشت گور * چگونه برآرد ز هر سوى شور « 13 »
جهاندار « 14 » دستان و برزوى شير * دو گرد دلاور ، دو مرد دلير
هامش
( 1 ) . ن : پس ؛ متن : ك ، س ، پ .
( 2 ) . ك ، س ، ن ، پ : « و » ؛ م : بيت را ندارد .
( 3 ) . س : بر .
( 4 ) . ن ، س : برز .
( 5 ) . س : خشم ؛ ن : خشم و كين .
( 6 ) . ك : تخم بىدشت .
( 7 ) . ن : مرزت دگر ؛ س : فيروزگر .
( 8 ) . ن : تو داشتى خود .
( 9 ) . ن ، س ، م : همان نام از .
( 10 ) . ن : پذيرفت .
( 11 ) . ن : آراسته از برت ؛ س : آرستهست از پىات .
( 12 ) . ن : سيلى .
( 13 ) . ك : زور .
( 14 ) . ن ، س : جهانجوى .