[ بيامد بر رستم پهلوان * چنين گفت كاى گرد روشنروان ]
[ از آن راه توران يكى گرد خاست * كه روى زمين گشت با چرخ راست ]
[ ندانم كه از چيست آن تيره گرد ] * كه شد روز رخشان چو شب « 1 » لاجورد
دل من از آن گرد پربيم شد * تو گويى كه از غم به دو نيم شد
بترسم كه آن جادوى بدگمان * دگرباره آمد به ايران دمان « 2 »
برافكند كشتى بر آن « 3 » روى آب * بيامد برين « 4 » مرز افراسياب
بر آن برز بالا نگه كرد و گفت * كه برزو مگر گشت با خاك جفت
يكى اسب بينم بر آن پهندشت * سوارش تو گويى مگر خاك گشت
وز آن پس برانگيخت باره ز جاى * همى تاخت از پيش پردهسراى
فرامرز را گفت برزوى شير * اگر چند شد نامدار دلير
نداند همى « 5 » ساز و آيين جنگ * نه پرخاش شير و كمين « 6 » پلنگ
تو گويى كه اين دشت شنگان ز مىست * كه بيمش ز نيرنگ بدخواه نيست
به مردى نبايد شدن در گمان * كه داند همى « 7 » گردش آسمان
كه باشد كه بر دشت روباه پير * به چاره به دام آورد شيرگير
كنون گرد با خامه « 8 » نزديك شد * جهان پيش برزوى تاريك شد
بگيرندش اكنون به سان زنان * به توران برندش به سر برزنان
چو درياى جوشان و غران چو شير * بيامد به نزديك برزو دلير
ز هامون بر آن تند بالا كشيد * درفش سپهدار توران بديد
همى تاخت از كين ز تورانزمين * سيه كرده از سم « 9 » اسبان زمين
درفش سياه اژدها پيكرش * يكى باز زرّين فراز سرش
هامش
( 1 ) . ن : رخشنده چون .
( 2 ) . ن : دوان .
( 3 ) . ن ، س : برين .
( 4 ) . ك : مرين .
( 5 ) . س : همان ؛ ن : ندارد همان .
( 6 ) . ن : تو پرخاش جوشد به كين .
( 7 ) . ن ، س : چه داند كسى .
( 8 ) . ن ، س : خانه .
( 9 ) . ك : سيم .