همآورد را گفت كاى نامور * نديدم به ميدان چو تو كينهور « 1 »
نژادت كدام است و شهرت كجاست * كه چون تو دلاور ز توران نخاست
به رستم چنين گفت كاى كينهور * كجا ديدهاى جنگ شيران نر « 2 »
تو خود دود از آتش نديدى هنوز * ببينى كنون آتش مرد « 3 » سوز
مرا مرز سقلاب جاى است و بوم * به فرمان من سربهسر مرز روم
همان پيلسم كرد نامم پدر * كه با پيل بندم به كينه كمر
مرا رزم شيران بود جاى بزم * ندارد كسى پاى من روز رزم
بگفت اين و ز آن پس به كردار باد * دو زاغ كمان را به زه برنهاد
سر تركش تير را كرد باز * يكى تير برداشت پيكان دراز
ز كينه بزد تير بر دست رخش * بدان تا بيفتد ازو تاجبخش
ز باره همى خون دويدن گرفت * دل زال در بر طپيدن گرفت
دگر تير زد بر بر نامور * به ببر بيان بر نبد كارگر
ز پيكان چو تركش بپرداختند * كمان كيانى بينداختند
ز پيكان الماس و گرز گران * بپيچيد از غم دل هردوان
ز يكديگران روى برگاشتند * همى دشت آورد بگذاشتند
[ گفتار در رزم برزو و دستان و رسيدن افراسياب با لشكر در آن رزمگاه ] « 4 »
چو از روز يك نيمه بگذشت راست * ز سوى بيابان يكى گرد خاست
كه گيتى از آن گرد تاريك شد * شب تيره با روز نزديك شد
نگه كرد دستان بدان تيره گرد * [ دل پهلوان شد از آن پر ز درد ]
هامش
( 1 ) . ن ، س ، پ : كجا ديدهاى جنگ شيران نر ( - ب 827 ) ؛ متن : ك ، م .
( 2 ) . ن ، س ، پ : نديدم به ميدان چو تو كينهور ( - ب 836 ) ؛ متن : ك ، م .
( 3 ) . ك : رستم و مور و ( ! ) .
( 4 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود .