چو از روز يك بهره اندر گذشت * يكى گرد پيدا شد از روى دشت
سپهدار دستان چو آن را بديد * كه لشكر از آن گرد آمد پديد
برانگيخت باره چو باد دمان * به گردن برآورد گرز گران « 1 »
فرامرز را ديد كآمد دوان * خروشان و جوشان چو شير ژيان
ز ايران و ز سيستان لشكرى * بياورد هرجا كه بد مهترى
فراز آوريده سپه دههزار * همه جنگجوى از در كارزار
آمدن فرامرز [ و ] لشكر آوردن از سيستان رزم رستم و پيلسم سقلابى « 2 »
چو دستان فرامرز يل را بديد * رخ پهلوان همچو گل بشكفيد
[ به دو گفت كاى بچّهء نرهشير * بدينسان بود ساز مرد دلير ]
[ سپه را بر آيين گردان بدار * نگه كن برين گردش روزگار ]
[ كه تا من ببستم به مردى كمر * نديدم به ميدان چنين كينهور ]
ز گردان ايران كه دارم به ياد * وزان نامداران فرخنژاد
نديدم چنين كس به ميدان جنگ * نه غرندهشير و نه جوشان پلنگ
سپهبد فرامرز يل در زمان * به گفتار دستان ببستش « 3 » ميان
بر آن « 4 » سان كه او گفت لشكر كشيد * خروش سپاهش به گردون رسيد
پياده سپردار كردش « 5 » به پيش * همى بود با پيل بر جاى خويش
زواره فرامرز و دستان سام * به پيش سپه بركشيده لگام
چو رستم سپه را بدانسان « 6 » بديد * بدانست كآمد غمش را كليد
هامش
( 1 ) . در « ن » ، « س » دو مصرع جابهجا شده است .
( 2 ) . « س » ، « ن » عنوان ندارد .
( 3 ) . ن ، س : ببسته .
( 4 ) . ن : بدان .
( 5 ) . ن ، س : كرده .
( 6 ) . ن : گونه ؛ س : بدينسان .