برين دشت گردى ز چنگم رها * نگيرى دگر نزد خسرو بها
نگه كرد رستم به بالاى اوى * بر آن تيز « 1 » گفتار پرخاشجوى
ز چندان بزرگان و گردنكشان * به ايران و توران نبد ز آن نشان
كمانى به بازو و گرزى به دست * يكى باره در زير چون پيل مست
كمندى به فتراك او شست « 2 » خم * نبودش ز رستم به دل هيچ « 3 » غم
سپهدار ايران ز ديدار او * پرانديشه شد دل از آن كار « 4 » او
به دو گفت رستم كه نام تو چيست * به توران به تو بر كه خواهد « 5 » گريست
به نيرنگ و دستان اين « 6 » ديوزاد * سر نامور داد خواهى به باد
كفندوز بود آنكه جوشنت دوخت * بر اين « 7 » آتش كين روانت بسوخت
كنون گور « 8 » تو كام شيران شدهست * همان « 9 » خاك تو دشت ايران شدهست
چو بينى ز من ساز و پيكار جنگ * نترسى « 10 » به دريا ز غرّان نهنگ
بسى چون تو ديدم درآوردگاه * كه از تيغشان خون چكيدى به ماه
چو پيكار من بودشان آرزوى * زمانه بر ايشان شدى كينهجوى « 11 »
چو بشنيد ازو پيلسم اينچنين * بر ابرو درافكند از خشم چين
چنين داد پاسخ ورا پيلسم * برانديش ازين كينه بر بيشوكم
نه انگشت بر دست يكسان بود * كه چرخ فريبنده گردان بود
چنانت فرستم به نزديك زال * كه ديگر ننازى به كوپال و يال
به خم كمندت درآرم ز زين * ز خونت كنم سرخ روى زمين « 12 »
هامش
( 1 ) . ن ، س : بدين ( س : برين ) گونه .
( 2 ) . س : شصت .
( 3 ) . س : ايچ .
( 4 ) . ن : ز كردار ؛ س : دلش از كار .
( 5 ) . ن ، س : كه خواهد به توران به تو بر .
( 6 ) . ن ، س : آن .
( 7 ) . ن ، س : بر آن .
( 8 ) . ن : برز ؛ س : گرز .
( 9 ) . ن : همى .
( 10 ) . ك : بترسى .
( 11 ) . ك : كين ، در « ك » اينجا عنوان دارد : « جواب رستم زال زر از پيلسم ( ! ) » .
( 12 ) . در « ك » بيت 800 پيش از 799 آمده است .