همى گفت هركس كه چون من دگر * به ميدان كينه نبندد كمر
يكى گفت من شير گيرم به دست * شود پست از گرز من پيل مست
همى گفت هركس ز مردى خويش * به « 1 » بيگانه مردم چه با مرد « 2 » خويش
درين « 3 » داورى طوس بر پاى خاست * چنين گفت چون من به ايران نخاست « 4 »
ز تخم فريدون و نوذر نژاد * ندارد چو من ديگرى چرخ ياد
نباشد چو من گرد با فرّ و يال * نه گودرز كشواد و نه پور زال
چو بشنيد گودرز گفتا خموش * نگويند « 5 » چنين مردم تيزهوش
چه بيشى كنى پيش آزادگان * بهويژه بزرگان كشوادگان « 6 »
اگر چند از من تو را شرم نيست * كسى را به نزد تو آزرم نيست
ز برزوت هم شرم نايد كنون * كه در خاكت آورد از زين نگون
كنون مى فزونى كنى پيش اوى * بديده به ميدان كمابيش « 7 » اوى
ز گودرز چون « 8 » طوس بشنيد اين * چو شير درنده « 9 » درآمد ز « 10 » كين
بزد دست و خنجر كشيد از نيام * بزد دست رهام فرخنده نام
به نيرو « 11 » جدا كرد خنجر ازوى * به دو گفت كاى مرد پرخاشجوى « 12 »
اگر نيستى شرم رستم ز پيش * بديدى همه مردى « 13 » و راى « 14 » خويش
ز گردان « 15 » تو را پيشه جز جنگ نيست * چو شيرانت خود پنجهء جنگ « 16 » نيست
چو بشنيد طوس اين برآورد خشم * ز كينه پر از آب كرده دو چشم « 17 »
هامش
( 1 ) . س : چه .
( 2 ) . ن ، س : در نزد .
( 3 ) . ن : وزين ؛ س : در آن .
( 4 ) . ن ، س : كجاست .
( 5 ) . ن ، س : نگويد .
( 6 ) . ك : فرزانگان ؛ متن : ن ، س ، پ .
( 7 ) . ن ، س : كموبيش .
( 8 ) . ن ، س : چو .
( 9 ) . ن ، س : دمنده .
( 10 ) . ن : به .
( 11 ) . س : نيرون .
( 12 ) . ن : اى بددل ياوهگوى .
( 13 ) . ك : مردن ؛ متن : پ .
( 14 ) . ن : كنون تو سزاوار ؛ س : بيت را ندارد .
( 15 ) . ن : مردان .
( 16 ) . ن : چه سود است كاين خانهء جنگ .
( 17 ) . ن :ز كين طوس چون خون بكردش دو چشم * برون آمد از خان رستم به خشم