ندانست « 1 » چارهگر نامور * كه گردد « 2 » همى خواست ديّان دگر
چو از شهر پيران سر اندر كشيد * دهم روز سوسن به ايران رسيد
چو آمد دو ره پيش نيرنگساز * بدان راه دستان و خسرو فراز
بدان راه خالى يكى « 3 » چشمه آب « 4 » * يكى دز به نزديك ليكن خراب
به نزديك چشمه بيفكند رخت * بدان ساربان گفت كاى نيكبخت
برين چشمهء آب خيمه بزن * چنان چون بود درخور انجمن « 5 »
به خيمه درون بزمگاهى بساز * بياور ز هرگونه چيزى « 6 » فراز
يكى سفره از مرغ بريان و نان * بياور به نزديك من تازنان « 7 »
بياراى مجلس چو خرّم بهار * چنان چون به توران بر شهريار
همان چنگ و طنبور و هم « 8 » جام مى * نبايد به رهبر نهادنت پى
دگر بارها پيش خيمه فكن * نبايد كه آيى به نزديك من
ز راه اشتران را به بىراه بر * همى باش بر « 9 » دشت چون كينهور
بدين « 10 » دشت ايران همى شاد باش * همى تاز هر سوى بر سان باد
چو گويم كه اى نامور ساروان « 11 » * بياور به نزديك من كاروان « 12 »
هامش
( 1 ) . ك : بدانست .
( 2 ) . ن ، س : نگردد .
( 3 ) . ك : خالى و يك .
( 4 ) . س : ره يكى چشم هم چون گلاب ؛ متن : پ ؛ « ن » به جاى بيتهاى 88 - 90 دارد :بيامد خود و ترك با ساربان * همى رفت بر سان بازارگان
از آن مرز توران چو اندر كشيد * دهم روز بر جاى شه ره رسيد
سر شاهراه بود بر وى سه راه ( ! ) * يكى سوى رستم يكى سوى شاه
رباطى در آن راه و يك چشم آب * همهجاى شادى و آرام و خواب( 5 ) . ن :به نزديك چشمه يكى خيمه زن * درونش همه فرش ديبا فكن( 6 ) . ن : هر آنچت بگويم بياور .
( 7 ) . ن : تازيان .
( 8 ) . ن ، س : پس .
( 9 ) . ك : با ؛ ن : در ؛ متن : س .
( 10 ) . ن ، س : برين .
( 11 ) . ن ، س : ساربان .
( 12 ) . ن : كاربان .