بياور به زودى به نزدم فراز * درنگى مباش و به تيزى بتاز « 1 »
وزان پس چنين گفت با پيلسم * برانديش ازين چاره از « 2 » بيشوكم
از ايدر برو تازنان سوى دز * نبايد كه آيى برين روى دز « 3 »
ببند اسب و باش اندرو در نهان * چنان چون بود مرد روشنروان « 4 »
به بر گستوان اسب خود را بپوش * به آواز من بر همى دار گوش « 5 »
ز جوشن نبايد گشادن « 6 » ميان * همى باش بر سان شير ژيان « 7 »
هر آنگه كه گويم كاى نامدار * تو بيرون فكن اسب را از حصار
گرفتار شدن پهلوانان ايران به مكر سوسن مطرب « 8 »
وزين روى گردان ايران تمام * رسيدند نزديك ايوان سام
به خوردن نهادند سر روز و شب * نياسود از خندهشان هيچ « 9 » لب
نبد كارشان « 10 » جز مى و خفت و خورد * كس انديشهء مكر سوسن « 11 » نكرد
سر « 12 » پهلوانان ز مى گشت شاد * به شادى جهاندار كردند ياد
همى « 13 » كس ندانست شب را ز روز * همه نامداران گيتىفروز
هامش
( 1 ) . ن ، س : بيت را ندارد .
( 2 ) . ن : چارهى .
( 3 ) . ن ، س :از ايدر بدان حصن رو تازيان ( س : تازنان ) * ببند اسب و باش اندرو در نهان( 4 ) . ن ، س : بيت را ندارد .
( 5 ) . ن :بپوشان به برگستوان بر برش * يكى تبرهء كاهكن بر سرش( 6 ) . ن : تو بگشاى ( - نگشاى ) از بند جوشن .
( 7 ) . ن : به من گوشدار اى هژبر ژيان .
( 8 ) . عنوان از « ك » ، در « ن » عنوان خوانده نمىشود ؛ س : در مناظره كردن طوس با گردان ايران .
( 9 ) . ن ، س : هردو .
( 10 ) . س : كامشان .
( 11 ) . ك : سونى ؛ متن : س ؛ ن : بيت را ندارد .
( 12 ) . ن : دل ؛ س : دلى .
( 13 ) . ن : ز مى .