چو بشنيد گودرز و گرگين و گيو * همان نامداران و گردان « 1 » نيو
همه نامداران ايرانيان * بر آن جنگ بستند يكسر ميان
فريبرز كاووس و گستهم و طوس * ببستند بر كوههء پيل كوس
چو رستم شد آگاه از آن كارزار * وز آن گردش و بخشش و گيرودار « 2 »
زواره بفرمود تا برنشست * خود و نامداران خسروپرست « 3 »
ز لشكر برون كن سوارى « 4 » هزار * فرامرز را باش در جنگ يار
نبايد كه دشمن شود چيرهدست * رها گردد « 5 » از بند ، آن پيل مست
زواره چو آمد « 6 » به نزديك اوى * همى تاخت بر هر سويى جنگجوى « 7 »
به گردش درون لشكرى جنگ « 8 » ساز * همى كرد بر لشكر « 9 » ترك تاز
ز فتراك بگشاده پيچان كمند * يكى ژندهپيل آوريده به بند
بر آن خاك برزوى چون پيل مست * به خم كمند اندرون يال و دست
فرامرز تن را نهاده به جنگ * همى تاخت هر سوى همچون پلنگ « 10 »
به يك دست گرز و به ديگر عنان * كيانى كمر بسته اندر ميان « 11 »
زواره چو ديدش بر آن ساز « 12 » جنگ * به ميدان درآمد بيازيد چنگ
به يك حمله برهم شكستش « 13 » سپاه * پراكنده شد لشكر كينهخواه
به نزد فرامرز آمد چو باد * به دو گفت كاى شير فرخنژاد
چه دارى مر اين ديو را سر به بند * به خاكش درآور « 14 » ز خم كمند
هامش
( 1 ) . ن : بكردند حمله سواران .
( 2 ) . ن : بخشش روزگار .
( 3 ) . ن :به سوى زواره نگه كرد زود * كه باره برانگيز بر سان دود( 4 ) . ن : سوار .
( 5 ) . ن : ماند .
( 6 ) . ن : چو آمد زواره .
( 7 ) . ن : فرامرز را ديد تفته دو روى .
( 8 ) . ن : لشكر رزم .
( 9 ) . ن : گرد او .
( 10 ) . ن : هم از بهر نام و هم از بهر ننگ .
( 11 ) . ن : قوى كرد [ ه ] بند كمندش به ران .
( 12 ) . ن : سان .
( 13 ) . ن : شكسته .
( 14 ) . ن : برآور .