دلت را بر او بر نياورد مهر * همى آب شرمت نيامد به چهر
فرامرز گفتش كه اى نامجوى * ز بهر تن خويشتن چارهجوى « 1 »
كه من با تو پيكار چونان كنم * كه زاينده را بر تو گريان « 2 » كنم
به نوك سنان ديدهات بركنم * تنت را به خاك سياه افكنم « 3 »
بگفت اين و آمد دوان سوى جنگ * يكى گرزهء گاوپيكر به چنگ
بغرّيد مانند دريا دلير * به برزو « 4 » درآمد « 5 » به كردار شير
برآورد بازو و برگفت « 6 » نام * كه من رستمم ، پور دستان سام
سپر بر سر آورد برزو چو باد * فرامرز بازو برو برگشاد
همى كوفت چون پتك آهنگران * چنان چون بود زخم گندآوران
نجنبيد بر زين سپهدار نو * تو گفتى همى گَردش افشاند گو
برانگيخت برزوى باره ز كين * بلرزيد گفتى ز تابَش زمين
برآورد گرز گران را به دوش * همى كوفت تا گشت بىتاب و توش
ز بس زخم كوپال بر دشت كين * تو گفتى كه شد پاره روى زمين
ز بس تاب او اسب را رفت هوش * فرو رفت دستش به سوراخ موش « 7 »
بيفتاد برزوى چون پيل مست * فرامرز بگشاد آنگاه دست « 8 »
كمندش ز فتراك زين برگشاد * درافكند در گردن پاكزاد « 9 »
هامش
( 1 ) . « ن » بيتهاى 1184 - 1191 را ندارد .
( 2 ) . ن : گيريان .
( 3 ) . در « ن » دو مصرع جابهجا شده است .
( 4 ) . ك : برزوى .
( 5 ) . ن : برآمد .
( 6 ) . ك : بر كتف .
( 7 ) . « ن » به جاى بيتهاى 1198 - 1203 دارد :فرو كوفت آن گرز بر ترگ اوى * بدان تا به چشمش رسد مرگ اوى
نجنبيد بر زين مر آن شيرمرد * اگر چند آمدش گردن به درد
ز بس زخم او از برش رفت هوش * تو گفتى كه پيلست با درد و توش
برافروخت آن بازوى چون چنار * بدان تا زند بر سر نامدار
برانگيخت باره برآورد جوش * فرو رفت دستش به سوراخ موش( 8 ) . ن : شست .
( 9 ) . ن : در يال او همچو باد .