به دو گفت هومان كه اى نامور * از آن راه گيريم به پيروزگر
كه برزوى نامآور از بند تو * شود رسته از چنگ و پيوند « 1 » تو
از آن نامداران توران سپاه * بگيرند پيش تو هر سوى راه
جهاندار « 2 » افراسياب دلير * به جنگ زوارهست مانند شير
بپيچيد از آن گفت او « 3 » جنگجوى * برانگيخت باره به پيكار اوى
چو ديدند ايرانيان جنگ اوى * به پيكار توران نهادند روى « 4 »
بجنبيد كيخسرو از پشت پيل * زمين گشت بر سان درياى نيل
دو لشكر به جنگ اندر آويختند * همى يك به ديگر برآميختند
پدر را ندانست فرزند باز * چو بيژن چنان ديد جنگ دراز « 5 »
يكى « 6 » برخروشيد چون پيل مست * به گرز گران برد آنگاه دست
به گودرزيان گفت جنگ آوريد * مگر نامداران به چنگ « 7 » آوريد
ببنديم « 8 » دامن يك اندر دگر * به تركان نماييم « 9 » يكسر هنر
برفتند گودرزيان ده « 10 » هزار * سرافرازشان بيژن نامدار
بر آن سو كجا بود افراسياب * جهان كرد مانند درياى آب
هامش
چرا كردهاى بر من اين راه تنگ * چو با من نتابى به ميدان جنگ
چو من برگشايم بغل را به تيغ * نبينم ترا جز به راه گريغ
تو مگريزى از جنگ نايى به چنگ ( ! ) * چه گويى بدين ايدر اى تخم ننگ( 1 ) . ن : و زآن همه بند .
( 2 ) . ن : جهانجوى .
( 3 ) . ك : ازو گفت اى ؛ متن : ن ؛ مرجع « اوى » در مصرع دوم افراسياب است .
( 4 ) . ن : تورانيان جنگجوى .
( 5 ) . ن ، م :ندانست كس دست از پاى خويش * چو بيژن چنان ديد از جاى خويش( 6 ) . ن : همى .
( 7 ) . ن : همه نام دشمن به ننگ .
( 8 ) . ن : ببنديد .
( 9 ) . ن : نماييد .
( 10 ) . ن : صد .