مرا در دل افتاد ديگر گمان * به خورشيد و شمشير و گرز گران
كه آن مرد كو كرد با من نبرد * ز خورشيد رخشان برآورد « 1 » گرد
كجا شد كه امروز نامد به جنگ * به دريا درون شد مگر چون نهنگ
همى گرز و اين نيزه و بادپاى * همى جوشن و تير و رومى قباى
كه با توست « 2 » با او بد اندر نبرد * ندارى تو خود تاب مردان مرد
چه نيرنگ سازى به ميدان كنون * به چاره به آوردسازى فسون
فرامرز گفتش كه ديوانهاى * چنين با خرد از چه بيگانهاى
همانا كه با تو من « 3 » اندر نبرد * به گردون برانگيختم « 4 » تيره گرد
ندارى همانا كنون تاب جنگ * همى چاره جويى ز جنگ پلنگ
نشان تهمتن همه باز داد * جوان « 5 » خيره اندر گمان اوفتاد
به دو گفت برزوى كاى پهلوان * چه نامى و نام تو چيست از گوان ؟
فرامرز گفتش كه من رستمم * هم از تخمهء نامور نيرمم
منم پور دستان سام سوار * نيارد به مردى چو من روزگار
همه كام من جنگ « 6 » شيران بود * نشاطم ز خون « 7 » دليران بود
دل لشكر شاه افراسياب * شد از آتش تيغ تيزم كباب
به دو گفت رستم كه نام تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
چو بشنيد برزوى بگريست زار * ز ديده بباريد خون بر كنار
ز سهراب ياد آمدش از پدر * به دو گفت كاى گرد پرخاشخر
تو را چون سواران دل و شرم نيست * كسى را به نزديكت آزرم نيست
كه چونان سوارى ابا شاخ و يال * فراوان به مردى و اندك به سال ،
بكشتى چنان نامور مرد را * برآوردى از جان او گرد را
هامش
( 1 ) . ن : برآورده .
( 2 ) . ك : توست و .
( 3 ) . ن : همانم كه با تو با ( ! ) .
( 4 ) . ن : برآويختم .
( 5 ) . ن : جو آن ( چو آن ) .
( 6 ) . ن : غذاى تنم خون .
( 7 ) . ن : به جنگ ، در اين دستنويس دو مصرع جابهجا شده است .