به ميدان نگه كرد شاه جهان * فرامرز را گفت كاى پهلوان
نبايد كه بر دست « 1 » اين نامدار * شود كشته گرگين درين كارزار
درآمد به ميدان چو غرنده شير * جوان جهانجوى ، گرد دلير
به برزوى شيراوزن آواز داد * كه اى پهلوانزادهء پاكزاد
نه مرد نبرد تو است اين سوار * هماوردت آمد برآراى كار
به گرگين چنين گفت كاى نامور « 2 » * بمان تا ببندم به كينش كمر « 3 »
چو برزوى جنگاور « 4 » او را بديد * بپژمرد بر جاى و دم دركشيد
فرامرز را ديد با يال و برز * كمانى به بازوش در « 5 » دست گرز
دلش گشت در بر ز انديشه خون * تو گفتى ز زين اندر آمد نگون
به نرمى به دو گفت كاى جنگجوى * چه تازى به ميدان چنين پوىپوى
به آوردگاه از چه دير آمدى * همانا كه از جنگ سير آمدى
فرامرز گفت اى سپهدار تور * همى رزم باشد مرا جاى سور
چو دى بازگشتم ز آوردگاه * خود و نامداران ايران سپاه « 6 »
به مى شاد بودند گردان همه * خود و شاه [ و ] گردنكشان « 7 » رمه
مرا شاه از ايشان فزون داد مى * همى خورد بر ياد كاوس و كى « 8 »
چو برزوى بشنيد آواز اوى * بدانست « 9 » آن چاره و راز اوى
چنين گفت با خويشتن كاين سوار * چو آشفته شيرى به دشت شكار
نه آن نامور مرد پرخاشجوست * به آواز و پيكار بارى نه اوست
سپهدار برزوى آواز داد * فرامرز را گفت كاى پاكزاد
هامش
( 1 ) . ك : كزين دست ؛ دستنويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .
( 2 ) . ن : نامدار .
( 3 ) . ن : بگردم من و اين سوار .
( 4 ) . ن : شيراوژن .
( 5 ) . ن : بر .
( 6 ) . ن : همان نامداران ايران و شاه .
( 7 ) . ن : چه شاه و چه گردنكشان و .
( 8 ) . ن : كاوس كى ، در اين دستنويس دو مصرع جابهجا شده است .
( 9 ) . ك : بدانسته .