فصل سوم در باب آداب زيستن با دشمن و شرط آن
جهد كن تا دشمن نيندوزى . ليكن اگر دشمنت باشد دلتنگ و ملول مشو . چه هركه را دشمن نباشد دشمنكام بود . هركه محسود اقران نشد صاحب قران نشد . امّا در نهان و آشكار از كار او غافل مشو و از مكر و تدبير او مياساى و به هيچ وقت از حيلهء او ايمن مباش و حال خود و راى خود از او پنهان دار تا از ابواب غفلت و اسباب آفت دور باشى .
قطعه
هر نكته كه از گفتن آن بيم گزندست * از دشمن و از دوست نهان دار چو جانش
هرگاه كه خواهى بتوان گفت و چو گفتى * هروقت كه خواهى نتوان كرد نهانش
شرط ديگر
آنكه خويش را به دشمن عظيم الشأن و محتشم نما و اگرچه مفلوك و افتاده باشى ، و به چربزبانى و چاپلوسى دشمن دل مبند و غرّه مشو ، و از دشمن قوى هميشه ترسان و خوفناك باش . چه گفتهاند از دو كس بايد ترسيد :