تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
دشمن قوى و يار غدار . و دشمن خرد را نيز خوار مدار و با دشمن ضعيف همچنان دشمنى كن كه با دشمن قوى . و تدبير كار او بر همان منوال مقرّر دار و او را حقير مشمار و از عذر او ايمن مباش و اگرچه متعلّق و خويش بود .

قطعه

دشمن خرد را حقير مدان * خواه بيگانه گير و خواهى خويش زانكه چون آفتاب مشهورست * آنچه گفتند زيركان زين پيش كه ز رمح بلند قد نايد * آنچه سوزن كند به پستى خويش
و اگرچه نفس انسانى مجبولا از زحمت تعرّض به دشمن و از مشقّت دفع او گريزان ، مىگويد كه از دست دشمنى حقير چه برآيد و چه تواند كرد . امّا عقلا و عاقبت‌انديشان اين تصوّر را تصديق نكرده‌اند . چه اى بسا از جزويّات احوال تو معلوم او باشد كه دشمن قوى را معلوم نباشد .

مثنوى

خصمى كژدم بتر از اژدهاست * كان ز تو پنهان بود و اين بلاست دشمن خردست بلاى بزرگ * غفلت ازو هست خطاى بزرگ