تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
هرچه كهن‌تر بترند اين گروه * هيچ نه جز بانگ چو باهوى « 1 » كوه
حظّ خويش از روزگار جوانى بردار كه چون پير شوى نتوانى .

حكايت

پيرى گفت چند سال فكرت مىكردم و حسرت مىخوردم كه چون پير شوم خوبرويان مرا نخواهند ، اكنون كه پير شدم من ايشان را نمىخواهم .

شعر

جوانى گفت با پيرى چه تدبير * كه يار از من گريزد چون شوم پير جوابش داد پير نغزگفتار * كه در پيرى تو خود بگريزى از يار
و جوانان را از امورى كه از لوازم جوانى است هرآينه ناگزير باشد و عدم ارتكاب بر جميع آنها غ . . . « 2 » بلى ارتكاب بر بعضى مقدّر و اجتناب از بعضى متصوّر .

قطعه

ديشب دمكى نشسته بودم * كابليس لعين درآمد از در پس گفت مرا كه ميل دارى * با ماهرخى خجسته‌منظر
هامش
( 1 ) - اصل : بانوى . ( 2 ) - يك يا دو كلمه به علت پارگى ورق خوانده نمىشود .