دوم آنكه عيبگوى مردم و عيبجوى مخدوم خود و كسان او نباشد .
سيم آنكه با مخدوم خويش خيانت نكند .
چهارم آنكه از خلاف فرمان او محترز باشد .
پنجم آنكه اسرار مخدوم خويش و اتباع او با كس نگويد .
ديگر بايد كه اگر روزى گناهى يا تقصيرى از او صادر گردد خود را نادان سازد و اظهار نادانى كند تا حمل زلّت او بر سهو و نادانى نمايند .
چه جرمى كه از سر سهو و خطا باشد فاعل آن معاتب نباشد .
ديگر بايد از خشم پادشاه هميشه ترسان باشد .
مثل
هركه خشم پادشاهان و پند حكما خوار گيرد خوار گردد .