حكايت
آوردهاند كه پيرى هشتاد ساله كوژپشت و دوتا بر عصايى تكيه نموده مىرفت . جوانى به طريق استهزاء و تهكّم گفت اين كمان كه در پشت دارى به چند خريدهاى تا من نيز يكى بخرم ؟
پير گفت اگر عمر يا بى به رايگان به تو دهند . « 1 »
مثنوى
جوان را چو گل نعل در ابرش است * چو پيرى رسد نعل بر آتش است
در آن كوره كايينه روشن كنند * چو بشكست از آيينه جوشن كنند
ادب ديگر
آنكه با پيران معاشرت مكن و چون پير شوى به ذخيرهء آخرت اندوختن مشغول گرد ، چه در زمان پيرى به اعمال جوانان اشتغال نمودن چون طبل و سرنا « 2 » زدن باشد در وقت هزيمت .
و در جوانى نيز بهطور و طريق پيران ر [ فتن ] و چون غم و غصّه خوردن باشد پيش از وقوع سبب و لذلك قبل .
هامش
( 1 ) - در حاشيه به خط جديد دوبيتى كه معروف و همان مضمون است نقل شده : تازهجوانى ز پى ريشخند . . .
( 2 ) - اصل : صرنا .