سپهر فتح ابو الفتح آنكه هست ردا * ز ظلّ رايت فتحش سپهر اعلى را
نمود عكس نگينش به چشم دشمن او * چنانچه عكس زمرّد نمود افعى را
ز كنه رتبت او قاصر است قوهء عقل * بلى ز روز خبر نيست چشم اعمى را
دو معنىاند كه فتوى امر و نهى دهند * قضا و رايش به ملك ملك تعالى را
شعر
له همم لا منتهى لكبارها * و همّته الصّغرى اجلّ من الدّهر
له راحة لو انّ معشار جودها * على البرّ كان البرّ اندى من البحر
ادب ديگر
آنكه هرچند صاحب قدرت باشى بر زيردست ترحّم و عفو واجب دان و ستم و جور بر محنتزده جايز مدار . چه اگر بر خلاف اين صورت ارتكاب نمايى و در مقام وفا جفا نمايى و در محلّ ترحّم جور به جاى آرى در دايرهء ستمكاران داخل گشته جزا و سزاى آن بيابى .