شعر
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه ملك * به مذهب همه ، كفر طريقت است امساك
ببخش و خوش بخوراى خواجه زان دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك
حكايت
در حضرت شيخ امين الدّين كازرونى قدّس سرّه مىگفتند فلان كس كرم به رو و ريا مىكند . شيخ فرمود كه پيش روش نبازم .
ز نعمت نهادن بلندى مجوى * كه ناخوش كند آب استاده بوى
به بخشندگى كوش كاب روان * به سيلش مدد مىرسد ز آسمان
بدان كه كمال كرم آنكه از سؤال سايل و تكرار عطا ملول نگردند ، بلكه به عطاى اوّل فقير را از مذلّت نياز و وحشت آز باز رهانند .
حكايت
روزى در مجلس پادشاه كريم شيخ ابو اسحق محمود شاه ذكر اسخيا و كريمان مىگذشت . شخصى نقل كرد كه حاتم طايى قصرى بنا نموده بود و از براى رعايت حال سايل و مراقبت احوال ارباب حاجت مشتمل بر چهل دريچه گردانيده .