تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
المطاع شجاع در سنهء ثلاثين و ثمانمائه بواسطهء حوادث روزگار و به سبب تخيّل ادراك دولت انقطاع از اختلاط بعضى كوادنهء اشرار از ميان اهل روزگار فرار نموده در محنت‌آباد كوكان كه يكى از قراى گرمسير باشد در فصل تابستان به بلاى تكرار ملاقات رئيس آن‌كه يكى از زمرهء اولئك كالأنعام بل هم اضلّ است گرفتار گشته بود ، يارى نه كه بارى از دل بردارد و كتابى نه كه مطالعهء آن نمايد و شخصى نه كه چنانچه عادت كرده و معهود بوده به مذاكرهء علمى مشتغل باشد . بىكتاب و بىاحباب محروم از مباحثهء اولو الألباب گرفتار قيل‌وقال دواب [ و ] قرين محنت و عذاب . جان بيچاره در غرقاب فغان برآورده ، با دل هوسناك گفت :

بيت

اى دل همه ساله من به يرغوى توم * محبوس و گرفتار تو و خوى توم

بيت

من از براى خوى تو اين بند و زندان ديده‌ام * من از كجا بند از كجا ، مال كرا دزديده‌ام
بعد از قراءت اين مقال روى سوى اين شوريده‌احوال كرد و انواع خطاب و عتاب نموده اين ابيات به حزن هرچه تمامتر برين پريشان‌روزگار خواند :

شعر

چه گويمت كه مرادى ز عالم ارواح * منادى جبروتى جه مژدها دادست
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 5 | ايرج افشار / شجاع