ادب ديگر
آنكه دشنام و تربيت محبوب پيش او على السّويه باشد ، و در سبب تكلّم و گفت و شنيد دشنام محبوب از دعاى ديگران نيكوتر داند .
حكايت
گفت مجنون گر همه روى زمين * هرزمان بر من كنندى آفرين
من نخواهم آفرين هيچكس * مدح من دشنام ليلى باد و بس
خوشتر از صد مدح يك دشنام او * بهتر از ملك دو عالم نام او
مذهب خود با تو گفتم اى عزيز * گر بود خوارى چه خواهد بود نيز
ادب ديگر
آنكه قبول و ردّ محبوب در سبب التفات مساوى داند و نزد او اين دو حال را تفاوتى نباشد و اثرى در توجّه و طلب او نكند .
مثنوى
گر تفاوت باشدت از دست شاه * سنگ يا گوهر ، نهاى تو مرد راه
گر عزيز از گوهرى وز سنگ خوار * پس ندارد عشق با تو هيچ كار