تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
در عشق چه جاى بيم تيغ است * تيغ از سر عاشقان دريغ است عاشق ز نهيب جان نترسد * جانان طلب از جهان نترسد آن ده كه حصار بيهشان است * اقطاع ده زبون‌كشان است بىشيردلى به سر نيايد * وز گاودلان هنر نيايد گردن چه نهى به هرقفايى * راضى چه شوى به هرجفايى خوارى خلل درونى آرد * بيدادكشى زبونى آرد مىباش چو خار حربه بر دوش * تا خرمن گل كشى در آغوش

ادب ديگر

آنكه سلطنت عالم بر يك زمان از محبوب خويش جدا بودن و غافل شدن مقدّم ندارد و مبدّل نسازد و اين معنى را راجح بر آن صورت داند .
گفت اياس « 1 » خاص را محمود خواند * تاج‌دارش كرد و بر تختش نشاند
هامش
( 1 ) - ( - اياز ) درين اشعار به هردو صورت استعمال شده است .