تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
من برآنم تا بگويم ترك جان * زان كه بىجانان ندارم برگ جان چون‌كه تو در حفظ جانى مانده‌اى * من به نو هرروز جان افشانده‌اى بهتر آن باشد كه چون جان بر دوام * دور مىباشيم از هم و السّلام

ادب ديگر

آنكه عازم اين صورت و جازم اين معنى بايد كه ايثار جان موجب وصال كلّى و سبب وصال حقيقى و مقدّمهء اتّصال به محبوب و واسطهء ايصال به مقصود داند ، و چون فانى گردد و اصل شود و فناى او متضمّن بقاى او .

مثل

آتش دوزخ بيگانه سوزد و آتش عشق آشنا . امّا از آن آتش بوى دود آيد و ازين بوى هوا . هركه آتش عشقش سوخت آتش دوزخ بر او نفروخت .

مصراع

النّار يرحم من فى قلبه نار

حكايت

به شب حلّاج را ديدند در خواب * بريده‌سر به كف جامى ز جلّاب
أنيس الناس ( فارسى ) — صفحة 159 | ايرج افشار / شجاع