حال ، و همچنين ساكن ما قبل مفتوح و مضموم و مكسور را نيز ترقيق واجب است به هر حال ، و همچنين است ساكنه ماقبل مكسور ، امّا به دو شرط :
اوّل : آنكه كسره اصلى باشد نه عارضى . اصلى آن است كه متغيّر نشود در هيچ حال ، و عارضى آنكه گاهى متغيّر شود ، مثلا در : « فرعون » اصلى است و همچنين : « احصرتم ، فانتصر » .
و « ارجعى » در يا أيتها النفس المطمئنة ارجعى « 1 » و « ارجعوا » در : و هو خير الحاكمين ارجعوا « 2 » عارضى است ، يعنى محلّ ابتداء به : « ارجعى » و « ارجعوا » همزهء وصل مكسور است و در درج كلام ساقط مىشود . اكنون در مثال اوّل ما قبل راء مضموم و در ثانى مفتوح است ، بنابراين تفخيم لازم است . و از اين قبيل است : « لمن ارتضى » و « أم ارتابوا » امّا كسره در اين دو مثال دو مرتبه عارضى است . يكى همزهء وصل محلّ ابتداء ، دويم كسرهء نون در « لمن » و ميم و راء « 3 » جهت التقاء ساكنين در درج .
شرط دويم : آنكه بعد از راء مشار اليها حرف استعلا نباشد ، كه وجود حرف استعلاء موجب تفخيم است ، مثل : « قرطاس » « 4 » و « فرقة » « 5 » و « لبالمرصاد » « 6 » ، و همين سه حرف از سبعه مذكوره در قرآن مجيد واقع است . و همچنين « و إرصادا » « 7 » و همين چهار مثال در كتاب عزيز است . و در كلمه « فرق » در سورهء شعراء « 8 » خلاف است . و تفخيم و ترقيق هر دو منقول است . و جايز است تفخيم جهت وجود حرف استعلا و ترقيق جهت كسره قاف . اكابر علماء اين فن بدين تصريح نمودهاند ، و شرط است بودن حرف استعلا بعد از راء مشار اليها در يك كلمه ، آنچنانكه در چهار مثال گذشت . پس در دو كلمه مثل « فاصبر صبرا » و « أنذر قومك » ترقيق ناچار است .
اين شرح مذكور به تفصيل ، هر گاه سكون راء اصلى باشد ، و عارضى تفصيل على حدّه دارد . و عروض سكون در وقف خواهد بود . بنابر اين اگر ما قبل وى مكسور است ، مثل : « كان كفر » ، « يقول الكافر » ترقيق لازم است و در وصل تفخيم جهت فتح و ضمّ
هامش
( 1 ) فجر / 28 .
( 2 ) يوسف / 81 .
( 3 ) س : لام .
( 4 ) انعام / 7 .
( 5 ) توبه / 122 .
( 6 ) فجر / 14 .
( 7 ) توبه / 107 .
( 8 ) آيهء 63 .