تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان ( مجموعه 17 رساله در علوم قرآن وروايى ) ( فارسى ) — صفحة مراديه 122

مساهمون:

صمراديه ١٢٢
وى جهت ملاحظهء مخرج دراز مىكشد و درنگ مىيابد ، خصوصا اگر مشدّد باشد . و هيچ حرف ديگر اين حال ندارد . و فرق ميان مستطيل و ممدود آنكه ، مستطيل در حدّ ذات خود درنگ يافت ، امّا ممدود در مخرج دراز كشيده ، به واسطهء زيادتى كشش كه رخ نمود . هشتم : مدّ ، يعنى كشش . صفت الف و واو و ياء سواكن كه در مخارج حروف مذكورند . اگر ما قبل ايشان حركت مجانس [ باشد ] ، به تفصيل سابق ، هر سه را حرف مدّ مىنامند . امّا قبل از الف به جز فتحه نمىتواند بود ، و به اين مضمون اشارت رفت . نهم : لين ، يعنى نرمى ، و اين صفت را بر واو و ياء ساكنين كه ماقبل ايشان مفتوح باشد اطلاق مىكنند . مثل : « او » و « كى » و بر حروف مدّ . و حاصل كلام آنكه ، هر حرف مدّ را حرف لين مىتوان گفت ، نه عكس . و به واسطهء [ آنكه ] هر گاه ما قبل هر يكى حركت مجانس باشد ، كشش در او ظاهر است و نرمى موجود ، چون هر سه از جمله حروف رخوه است . امّا هر گاه قبل از واو و ياء فتحه باشد ، آن كشش بر طرف مىشود ، و اين محسوس است . دهم : علّت ، صفت واو است و الف و ياء ، زيرا كه هر صاحب علّت را لفظ « واى » بر زبان جارى مىشود . و اكنون از اين جهت آنها را حروف علّه مىگويند . تنبيهات « 1 » بدان كه در [ هر ] حرفى از حروف هجاء وجود پنج صفت از اصول عشره لا بدّ است ، و از فروع هر چه اتفاق افتد . پس در همزه : جهر است و شدّت و استفال و انفتاح و اصمات و نبر . و در الف : جهر و رخاوت و استفال و انفتاح و اصمات و مدّ و لين و علت . و در ب : جهر و شدّت و استفال و انفتاح و اذلاق و قلقله . و در ت : همس و شدّت و استفال و انفتاح و اصمات .
هامش
( 1 ) س : تنبيها .