است ، به مجهوره كه جهر بلند است .
و شديده « اجدت كقطب » و ماعداى اين هشت ، بيست و يك حرف باقى است . منها پنج متوسّط است در شدّت و رخاوت « لن عمر » ، و شانزده ديگر رخوت . و مخفى نماند كه معنى شدّت سختى است و رخاوت نرمى ، و چون هشت حرف مذكور وقت تلفّظ قوّت تمام دارد و نسبت به نقيض خود ، كه رخوت است يعنى نرم ، سخت « 1 » مىنمايد ، هشت عدد را شديده نام كردند و پنج عدد ديگر را متوسّط شمردند ، كه قوت تامّ نداشت تا در قطار شديده بشمارند و ضعف تمام هم نه ، كه در سلك شانزده باقى بيارند .
و مستعليه ، هفت حرف است « خصّ ضغط قظ » ، و ما عداى اين هفت ، بيست و دو حرف ديگر را مستفله نام نهادهاند . اكنون سين در لفظ مستعليه سين طلب است ، و معنى علوّ بلندى است ، و چون وقت تلفّظ به هفت حرف مذكور ، زبان به حنك بالايين ميل مىنمايد ، و به بيست و دو حرف ديگر به حنك پست فرود مىآيد ، آن را مستعليه و حروف استعلاء علم شد و اين را مستفله و حروف استفال . و حنك چانه است .
و مطبقه چهار حرف است از جمله هفت مستعليه : « صاد و ضاد و طا و ظا » و منطبقه هم [ گويند ] ، و ماعداى اين چهار ، بيست و پنج ديگر منفتحه است . اكنون آن چهار را حروف اطباق مىگويند و بيست و پنج را حروف انفتاح . معنى اطباق الصاق و مساوات است و انفتاح گشاده شدن . و چون وقت تلفّظ به چهار حرف مذكور ، آنچه برابر زبان است از حنك بالا بر زبان منطبق مىشود ، يعنى چسبان ، و به بيست و پنج حرف ديگر ميان زبان و حنك گشوده مىشود ، هر يكى را آنچه مناسب مقام است نام نهادهاند .
و مذلقه شش حرف است « نفربلم » ، و ما عداى اين ، بيست و سه ديگر مصمته . چون آن شش حرف از ذلق لسان و شفه خارج مىشود وى را مذلقه خواندند ، و مصمته يعنى ممنوعه ، چون صمت در اصل لغت به معنى منع است . و ملخّص آنچه در وجه تسميهء اين گفتند آنكه ، در لغت عرب هر رباعى يا خماسى ، يعنى هر كلمهء چهار حرفى يا پنج حرفى ، اكثر آن است كه با حروف مصمته ، يكى يا بيشتر از حروف مذلقه منضمّ مىشود .
هامش
( 1 ) س : + نرم .