مثلا « برثن ، جعفر ، جحمرش ، سفرجل » و غير ذلك ، يعنى يافت نمىشود يكى از رباعى و خماسى مذكورين ، آنكه تمام كلمه از حروف مصمته فقط باشد ، كه حروف مذلقه را خفيف شمردند ، و مصمته ثقيل . و « عسجد و عسطوس » مثلا نادر است ، با آنكه تصريح نمودند كه اين هر دو از قسم معرّب است از كلام اعجمى .
تنبيه : ثقل در مصمته به اعتبار كثرت وى است نسبت به مذلقه . و اگر نه ، مذلقه از بعض مصمته اثقل است .
فصل دويم در ذكر صفات فروع
پوشيده نماند كه بعض حروف هجاء مختصّ به صفت چند مىشود كه بعض ديگر را آن صفات نيست ، و آنچه اينجا ذكر نموديم ده است ايضا .
اوّل : نبر ، همزه به وى موصوف مىشود در حالت سكون . و معنى نبر در لغت تحرّك است ، يعنى جنبيدن . و چون همزه از حروف شديده است و در قوّت ممتاز است ، اكنون در ادا كردن او مبالغه نمودند ، كه از شدّت مبالغه ، سامع را توهّم مىشود كه متحرّك گرديد . مثل : « إن نشأ » و مثل : « اضاء لهم ، السّفهاء ، من السّماء » در حالت وقف .
دويم : قلقله و لقلقه ، هر دو لفظ به يك معنىاند و معنى وى در اصل لغت جنبانيدن است . و حروف قلقله پنج است : « قطب جد » . ملاحظه بر اصل بايد در ادا كردن هر يك از اين پنج حرف در حالت سكون ، خواه سكون اصلى باشد ، مثل : « و أقوم ، أيطمع ، أبكم ، يجمع ، أدهى » خصوصا مثل : « اقترب » كه مساهله در اداء ، قاف را به خاء معجمه منقلب مىسازد ، و مثل : « ربوة » كه اگر در بيان باء - كما هو حقّه - تساهل شود ، پامال واو مىگردد . و مثل : « اجتثّت » و « اجتباكم » كه رعايت عدم ت « 1 » ، جيم به شين معجمه مىكشد و امثال اينها ، يا عارضى در وقف ، و در اين حالت ملاحظه بيشتر است ، مثل :
« الميثاق و الأسباط ، الكتاب و إخراج ، المهاد » . و شيخ جزرى در منظومهء « 2 » خود به اين
هامش
( 1 ) نسخهء اساس چنين است .
( 2 ) منظومهاى در علوم قرائت ، تأليف الحافظ ابن الخير محمد بن محمد الدمشقى ، مشهور به ابن جزرى ، متوفاى 833 ه . ق است .